الفيض الكاشاني
الكلمات المخزونة 63
مجموعة رسائل
أول : حضرت ذات است كه در آن بروز حقّ است به ذات خود « 1 » بر خود . ودر اين حضرت أعيان بالكليّة منتفىاند ، فلا ظهور لها لا علماً ولا وجداناً : ( كان اللَّه ولم يكن معه شيء ) وآن را غيب مطلق گويند كه از آن هيچ كس حكايت نتواند كرد ، زيرا كه آنجا اسم ورسم نگنجد وعبارت چون أشارت مجال ندارد . دوم : حضرت أسماء است كه در آن بروز حقّ است به الوهيت . ودر اين حضرت أعيان ، ثبوت علمي دارند وهي ظاهرة للعالم بها لا لأنفسها وأمثالها ، فيعمّها اسم الغيب . سيم : حضرت افعال است ، يعنى عالم أرواح كه در آن بروز حقّ است به ربوبيّت . چهارم : حضرت مثال وخيال كه آن جاى بروز است به صور مختلفه ، دالّه بر معاني وحقايق . پنجم : حضرت حس است ومشاهده كه جاى بروز است به صور متعيّنهء كونيّه ، وهو العالم المحسوس . ودر اين حضرات ثلاثهء اخيره ، أعيان را ظهور هست لأنفسها ولأمثالها علماً ووجداناً ، پس حضرت أعلى غيب مطلق باشد وحضرت انزل شهادت مطلق . وتو از اين حضرت كه انزل وأسفل حضرات است ، به طريق قهقرا بازگرد وببين كه هر چه در عالم محسوس است ، مثال وصورتي است مر آن چيزى « 2 » را كه در عالم مثال است . وهر چه در عالم مثال است صورت ومثال شأني است از شؤون حضرت ربوبيت وهر چه در حضرت ربوبيّت است ، صورت اسمى است از أسماء اللَّه وهر اسمى صورت صفتي وهر صفتي وجهي مر ذات متعاليه را « 3 » كه به آن وجه ظهور وبروز مىكند در كونى از أكوان . پس عارف بداند كه هر چه در عالم حس ظاهر مىگردد ، صورت معنايى است عيني ووجهي است از وجوه حقّ باقي كه ظاهر وبارز شده به آن . هستى تو پيرايه هست دگر است * مستىات ز جام مىپرستى دگر است
--> ( 1 ) - مر : - به ذات خود . ( 2 ) - الف : آن چيز . ( 3 ) - مر : - را .